مینویسم برای وطنم، شما بخوان برای آنان که ایستادگی کردند، برای کسانی که با وطنشان سقوط کردند و با وطنشان به پا خاستند، من مینویسم خوشحالیم، شما بخوان از درد در خودمان مچاله شده ایم، من مینویسم از دردی که مدت هاست گریبان گیرش شده ایم، شما بخوان و بفهم دردی را که خواب از چشمانمان برده است.

به آنها خرده نمیگیرم،نمیگویم جهالت، میگویم عدم اطلاعات کافی!

درد من، همان ملتی است که مردمانش به آن پشت کرده اند، همان ملتی که سیاهترین سیاهی روزگار را دیده است و این روزها بی هیچ هراسی با آغوش باز به استقبالش میرود و این استقبال بی نظیر نتیجه همان نادانی هاست!

مردم من، ملت من، ما کم درد کشیده نیستیم، ما همان مردمی هستیم که هشت سال در خودمان فرو ریختیم درد نادانی را، دردی را که در سلول به سلول این مملکت هشت سااال تزریق شد و ملت دم نزدند!

و حالا پس از مدت ها، ورق برگشته، مردم ما حق انتخاب دارند، انتخابی که از تمام آن فقط حقش را دارند، این همان دموکراسی ست که مردم سالیان سال از آن دم زدند، به راستی که دموکراسی محقق شد، رای یک نفر در ازای رای هشتاد میلیون نفر!

گذشتیم و گذشت آنچه با ما کردند، اما این روزها، این لحظه ها، همه و همه آینده را برایمان رقم میزنند، آینده ای که از گذشتن ازش هراسانم، آینده ای که نمیخواهم مثل گذشته ای باشد که با تصمیم دیگران برایم تلخ رقم خورد.

اینبار من آمده ام، با سینه ای پر از زخم، قلبی پر از درد و ذهنی پر از آشوب. اینبار آمده ام تا بار دیگر شرمنده ی آیندگان نشویم، مردم من، اینبار باید همه بیایم، مرز بین تاریکی و نور انگشتان نجات بخش شماست که رنگین میکند صفحه های سفید را، همان بنفش خواستنی که گویی آمده تا منجی باشد. 

مردم من ما همه به آن رای های بنفش نیازمندیم، برای تحقق خوشبختی و آزادی و برای از بین بردن خفقانی که در آن نوشتن به معنای اعدام است!

اینبار همه دست به دست هم دهیم برای آینده ای سرافراز.

#تا_۱۴۰۰_باروحانی