اینروزا خیلی به این فکر میکنم که چقدر بی اختیار متولد شدم، و چقد منزجرم از این جهان، و تک تک لحظه هایی که مشکلات اونقد فشار میارن که دلم میخواد مغز و قلبم و دربیارم بذارم تو یه جعبه، بدم دست تک تک کسایی که واسه چهار روز زندگی بیشتر تو این دنیا همدیگه رو میکشن، بگم ما که خیری ندیدیم شما اگه خیلی راضی ای ازش که انقد میجنگی بیا با اینا هم یه بار زندگی کن.

نمیدونم راضی این از زندگیاتون یا نه، نمیدونم چقدر وقتا شده از همه چیز و همه کس ببرین، ولی ازتون خواهش میکنم، از عمق وجودم خواهش میکنم، عامل بدبختی یه نفر نباشین، متولدش نکنین، مطمئن باشین یه روزی توی روتون وایمیسه و جواب میخواد ازتون بابت این مرداب کثیفی که توش متولد شده!

میدونم بچه ها دوست داشتنی‌ن، هرکس دوست داره بچه خودشو داشته باشه، پدر یا مادر شدن رو حس کنه، اولین قدمای بچه ش رو ببینه، اولین باری که حرف میزنه، خنده هاش، تپلو بودن، اینا همه یه بچه رو جذاب ترین موجود دنیا میکنه، ولی همه ما از همون جذابای کیوت بودیم وقتی بچه بودیم، الان چی هستیم؟ الان چقدر رضایت داریم؟ 

شما معلول بودین ولی عامل نشین، راحتی بچه هاتونو، به لذت خودتون از بودنش نفروشید! و هیچوقت هم ادعا نکنید که میتونید خوشبختش کنین، چون نمیتونین! چون خیلی از خوشبختیا از طرف شما نیست! 

بیاین تموم کنیم این نسل مسخره رو!

بیاین اگر دوستشون داریم با خودمون به این زندان نکشونیمشون :)