احتمالا سمپادیای عزیز با دیدن عنوان تمام خاطرات تلخ زندگیشون جلو چشمشون به صورت فول اچ دی نقش بست اما، میخوام یه چیزی بگم راجب سمپاد، که بنظر خودم بهترین قسمتشه!

امروز نتایج ازمون تیزهوشان 96 اومد، دایی منم از پذیرفته شدگان بود، وقتی عبارت "پذیرفته شده " رو دیدم مونده بودم شاد باشم واسه اتفاقی که براش افتاده، یا ناراحت باشم واسه فشاری که از این به بعد روش میاد و لحظه های نابی که از دستشون میده.

به عقیده ی خود من سمپاد سازمان خوبیه! هرچند که سخت گرفتند بهمون، هرچند دوران نوجوونیمون که از بهترین دورانای عمره رو( میگن بهترینه ما که چیزی ندیدیم) اونجا گذروندیم و نفهمیدیم عصرا بعد از مدرسه با رفقا بیرون رفتن ینی چی، هرچند نفهمیدیم سفرای خونوادگی یعنی چی، هرچند نفهمیدیم محض رضای خدا واسه یه بار با خیال راحت بیرون رفتن یعنی چی اما.....

ازش راضیم، سمپاد منو از خیلی چیزا دور کرد، درسته که میگند تربیت خونوادگی مهمه و تربیتِ که بچه رو از انحرافات دور میکنه، اما من بهش اعتقاد ندارم، تمام رفتارای بچه متوثر از تربیتش نیست، بنظر من 80 درصدش از دوستاش تاثیر میگیره، مخصوصا تو نوجوانی.

من تنها کسی بودم که بین جمعمون قبول شدم سمپاد، اونموقع جمعمون خوب بود فضاش، ولی الان هرکدومشون رو میبینم غرق یه پسر شدن و زندگیاشون به فنا رفته.

خب حالا اگر من تو همون جمع مونده بودم تکلیفم چی بود؟ حالا هرچقدرم تربیتم درست! بهترین فایده اش این بود که منو از اون جمع بیرون کشید. حالا نمیگم جو مدارس سمپاد جوریِ که کلا ادماش بچه پیغمبرن، اما ارزشای خودشون و سختتر حفظ میکنن، سخت تر تن به خیلی کارا میدن!

با وجود اینکه حتی بچه های این سازمان هم راه های انحرافی میرفتن، اما خوبیِ سمپاد این بود که بهت هدف میداد، کمکت میکرد اونقدر بزرگ هدف گذاری کنی که از هر احد والناسی بخاطر اهدافت بگذری!بعنی خودخواهی محض! و این بنظرم بزرگترین فایده سمپاد بود. باعث میشد که بچه ها اونقدر هدفشون براشون مهم بشه که دیگه براشون اهمیت نداشته باشه که فلان پسر گفته "دوستت دارم"، این سازمان اونقدری بهمون ارزش داد که بدونیم فقط یه نفر هست تو این دنیا که ارزششو داره به پاش بمونی و بخاطرش از خیلی چیزا بگذری و در کنارش یاد داد که سن ما مناسب انتخاب اون یه نفر نیست.

اینا رو گفتم که بگم خوشحالم از این که تو سمپادم، هرچند خیلی فشار اورد، هر چند از تو رفتارمون مشخصه سمپادی ایم و هرچند بهمون میگن خرخون!

اما حداقلش خوشحالم که منو اونقدر بزرگ کرد و اونقدر قشنگ از عالم کودکی بیرون کشید که خودم بتونم رو پای خودم وایسم و انتخاب کنم و برا انتخابام بجنگم!

برا دایی هم خوشحالم، سختی میکشه که بکشه، به درک که میکشه، ارزششو داره!

راستی چند تا سمپادی داریم اینجا؟