دیدین بعضی وقتا انقدر خوشحالین که دلتون میخواد دلیل خوشحالیتون رو برای هزار نفر بگین؟ منم تو همون حالتم

امروز، جشن ستارگان سمپاد بود، خلاصه اینکه از همون اول جشن اعصابم خورد بود که چراااا باید همه دبیرا باشن جز کارشناس؟ خوش اخلاق بودم ولی اعصابم خورد بود. ردیفی که خودم توش نشسته بودم همه رفیقام بودن، ردیف بالایی من همه همکلاسیا، ردیف پایینی هم دقیقا روبروی جایی که من نشسته بودم خواهر خانوم کارشناس. آخخخخ لعنتی که هیشکی تو دنیا اون نمیشه! هیچ شباهتی بهم نداشتن! 

خلاصه اینکه سرگرم صحبت بودم و تقریبا یک ساعت اخر جشن بود، یهو همه رفیقام باهم داد زدن جلی داداش کارشناااااس😊😍

خب من فقط وقت میکردم ارومشون کنم داد نزنن ابرو ریزی شه، بعد تر ردیف بالاسرم همه داااد میزدن ماااائده کارشناس، ردیف بالا رو حداقل بیست نفر بودن پوستم رفت تاارومشون کنم! به ددی گفتم ببین من برنمیگردم تو بین جمعیت پیداش کن هرموقع پیداش کردی بگو من برگردم ببینمش

یهو یکی از بچه ها اومد پیشم و گفت کنار در ورودیِ نگاش کن!

آخخخخ لعنتی اخه من چراانقدر دوست دارم😭

خلاصه که سریع به مامانم اس دادم کارشناس دم در ورودیِ ، مامی هم همون وقت دیدش

مامان جان میدونم که میخونی این پستو، اینکه من یه روزی عروسش بشم احتمالش زیاااده، هرچند از پسرش متنفرم😂

خلاصه که یهو دختر خواهرش اومد به مامانش گفت مامان خاله میترا😑😐

لعنتی اون لحظه واسه یه لحظه فک کردم چی میشد خاله ی من بود؟ بوخودا هر روز بغلش میکردم میگفتم خاله جونم مرسی که هستی جیگرمن

خاله میترا؟ تا کلی وقت داشتم هضمش میکردم!

خلاصه که خواهرش جلو ما نشسته بود و ایشونم صااااف نشستن جلو من دوبارع😐😑 دیگه اون لحظه استرسی که تحمل میکردم و خدا میدونه چی بود

سعی میکردم نگاش نکنم. قشنننگ همیشه همینطورم وقتی یکیو دوس دارم کلنننن محلش نمیدم:|

خلاصه که صداش زدن بره بالا و جایزه بده، یه قرعه کشی بود یهو گفتن عدد ۱۴، کارتمو از پشت قاب گوشی دراوردم دیدم زده ۱۴  پاشدم رفتم بالا

نفهمیدم کادو رو کی به من داد فقط میدونم کارشناس نبود.

رفتیم عکس بگیریم مولودم اسمش تو قرعه کشی دراومد و اومدش بالا، تمام مدت در گوشم میگفت ینی الان میرزایی حسودیش شده؟😑😐😑😐

بگذریم، داشتم میومدم پایین که یهو اسمم خوندن، رتبه اول تحصیلی و اینا دوباره برگشتم بالا، فک کردم ترتیبیِ و هرکی اول بره از دست اولین معلم میگیره و اینا، داشتم تنظیم میکردم با کارشناس بیوفته که دیدم عه نه روش اسما رو زدن، خلاصه که داشتم میدیدم اسمم دست کدوم دبیره که کارشناس چادرش از سرش افتاد، اون هدیه ای که دستش بود و داد به خانوم فاضل کنار دستش، خانوم فاضل اسممو خوند کارشناس گفت عه ایشونن

یعنی لعنت به اون شانس، چی میشد چادرش دیر تر بیوفته؟ یا کارشناس که هیچوقت چادر نمیپوشید، چرا پوشیده بود؟ اخه بیبی اصن تو بدون چادر خوشکل تری عشق من، خارجکیِ من

خلاصه مهم اینه که از من دست کارشناس بود

رفتم ازش بگیرم، موقع عکس گرفتن لبام از استرس میلرزید نمیتونستم بخندم،

جالب اینه که الان که عکسا رو دیدم برا اهدا جوایز کارشناس دقیقا بالا سر منه اولین عکس من با کارشناس😊😍😊😍😊😍😊😍😊😍😊😍😊😍😍

تا شب دیوووونه نشم صلوااات

تابستون دلم براش تنگ میشه، اه