همیشه که نباید قوی بود،گاهی هم باید شکست،همیشه که نباید مقاومت کرد،گاهی باید گذاشت و رفت.

گاهی قلبت سنگین میشود، نفس هایت به شمارش می افتند، و لبخند میزنی که اینبار دیگر تمام است،تیر خلاص زده شده است.

در خلسه ی مرگ و زندگی دست و پا میزنی، تمام بدنت به سمت چپ خم میشود، برای بلعیدن اکسیژن به دامن در و دیوار چنگ میزنی، و بعد از چند ثانیه بوق ممتدی که در سرت پخش میشود و قفسه ی سینه ای که بالا و پایین میشود،زنده است،او زنده است.

نجاتش دادند،دکتر های میگویند نفس کشیدنش را مدیون رفیقش است، خودش هنوز در امواج سردرگم است، نگاهی به ساعت میکند ،لبخند های رفیقش در ذهنش نقش میبندند، حرفای دکتر را به یاد می آورد، و ذهنش به سمت ثانیه های قبل بوق ممتد پرتاب میشود.

او آمده بود، مرد روز های سخت آمده بود،مرد نبود اما مردانگی را به خوبی از بر بود، ثانیه های قبل ،صدای خنده هایش،صدای مرسی اه گفتن هایش ، نجاتم دادند، حضورش ، آغوشی که از دور وعده اش را داده بود.

صدای پزشک در سرش پیچید، التماس کرد رهایم کنید، مرا با مسکن نگاهش تنها بگذارید؛ اما پزشک مصمم بود، چشم گشود ، اوهم آنجا بود مرد ترین دخترِ دنیا آنجا بود ، دلش آرام گرفت.دکتر هم آرام گرفت، با طمانینه پرسید چه شد دخترک؟ چه بر سر دختر روزهای سخت آوردی؟دخترک لبخند زد، دلش میخواست تعریف کند، از سرگذشت دختر روز های سختی، از رفیقی که نجاتش داد، لب هایش را گشود، با زبان بر لبانش کشید، صورتی ملیح تحملش بهتر از سفیدِ خشک بود:

+از کلاس باز میگشتم،حال خوبی نداشتم، در بین تلاطم آدمها سر در گم بودم، آنها در پی چه میگشتند؟ موزیک پخش شد، و در دنیای خودم گم شدم، دنیایی که دیگر رنگ دنیا را نداشت، رنگ زندگی را نداشت، پر از آشوب به ساعت نگاه کردم،آه خداروشکر تا نُه هنوز زمان مانده،و آرام سرم را بر شیشه ی یخ زده گذاشتم، در آن فکر پر از آشوب تصویر خنده های او نقش بست، خودش بود، درمان حالم، صحبت کردن بااون قطعا حالم را بهتر میکرد؛جناب دکتر خودتان قضاوت کنید، من از فکر نبودنش در خلسه ی مرگ و زندگی بودم،دستانم میلرزید و ناگهان اسمش درخشان شد و آن کلمه ی شیرین نمایان شد "online". جناب دکتر در آن لحظه ها به بوق ممتد نزدیک تر میشدم و او برای نجات دادنم بیشتر دست و پا میزد، و سر انجام در آرامش وجودش به زندگی بازگشتم، این بود مرگ دختری که شما متعجب جویای دلیل زنده ماندنش هستید.جناب دکتر من در آخرین لحظه با شعری که او در گوشم زمزمه کرد زنده ماندم: تو ک منظوری و مقصود دل ما،تو نرو.

- زندگی آدم ها هم عجیب شده است، یکی با قوی ترین مسکن های تجویزی آرام نمیگیرد، حال تو با صدای رفیقت به زندگی بازگشتی؟

+جناب دکتر،صدایش هروئین است، وقتی چند لحظه به صدایش گوش فرادهی غرق در آرامشی ابدی میشوی

- مرخصش کنید،مرخصیِ ابدی،به شرطِ خوشیِ ابدی،کنار رفیقِ ابدی.... :)


تو که مقصودی و منظور دل ما؛تو نرو


مرد ترین دختر دنیا: se-noghte.blog.ir