کلمات دنیای احساسات هستند...برای انها باید ارزش قائل بود...انها دنیا را دربردارند و دنیا انهارا...هرچند معتقدم با سکوت هم میتوان حرف زد اما هیچگاه لذت شنیدن یک دوستت دارم از زبان کسی که دنیای توست با سکوت چشمانش قابل مقایسه نیست...

حرف کلمات به میان امد ؛در اقیانوس رنگارنشان گم شدم...میگویند تبعیض مایه رنجش است اما بنظرم تنها جایی که درست به موقع ایفای نقش میکند در اقیانوس کلمات است.بی انصافی است اگر بین کلمه های تولد و تولد تفاوت قائل نبود.برای اکثر انسان ها تولد به معنای کنده شدن از رحمی است که نه ماه را کودک در ان سپری کرده است .اما کم پیش می اید کسی بداند روحی که دوباره متولد میشود چیست.

در دنیای امروز کم و بیش حس کرده ایم؛ مرگ روح را،اینکه میرود،رها میشود،و با یک حرکت یا یک حرف میمیرد نه برای یک لحظه ،میمیرد که ابدیت را پایان بخشد،میمیرد که چشم ببندد به روی سکانس هایی که نباید دیده شود و کر شود در مقابل حرف هایی که نباید شنیده شود،بگذریم،این ها را گفتم که بگویم همه ی ما مرگ را تجربه کرده ایم...

اما تولد اتفاقی است متفاوت،رها شدن از حریم رحم نیست،مرگ هم نیست،تولد همان نفسی است که در روحت دمیده میشود،دوباره،و تو جان میگیری،در عصر همان روز پاییزی....

همان عصری که انقلاب به پا میکند در وجودت،پرده ی تنهایی را کنار میزنی و به طنین باران روی شیشه لبخند میزنی و با دنیای ادم ها اشتی میکنی و با خود زمزمه میکنی "میسازمت،دوباره"؛ و بعد لبخندی که مدت ها از لبانت سفر کرده بود از کوچ طولانی اش بازمیگردد...

میبینی؟این ها تفاوت میان دو کلمه ای است که تک تک حروفش یکسان است.

و اما...چه آشوبی در دلم به پا میشود وقتی به جای آن بله ی همیشگی به رویم بازمیگردی و بالبخند میگویی "جانم؟" آنجاست که میخواهم ثانیه هارا درهم بشکنم،زمان را متوقف کنم تا جهان همه پژواک صدای جانم گفتن هایت شود

این همه نوعی تفاوت است،تفاوت بین جانمی که جان میبخشد و بله ای که جان میگیرد!



مراقب کلمات باشیم آنها اقیانوسی از معنا را برای هرکس دارند:)