بطورعجیبی خسته شدم از امتحان و درس و اینجور چیزا!
یه دوستی میگفت که مواظب اعصاب و سلامتیت باش تااخر زندگی نیازشون داری!
حالا از اعصاب که بگذریم،تو دوران امتحانا کمرم داغان شده اقا داغان!به حدی که به زور میشینم!مخصوصا از بعد از امروز که از امتحان اومدم.از درد گردن و ایناهم که نمیخام بگم اصن.اصلا درد جسم اشکالی نداره ولی اینکه روح ادم خسته بشه خیلی سخته.
یه مدته که خسته شدم از این وضع درس خوندن و بلاتکلیفی که حالا بالاخره کنکور هست و نیست و اینا.از ایناش که بگذریم به گفته ی دوستی دلم میخواد برم صفه کلی عکس بگیرم،یا حتی بریم تلکابین از اون بالا شهرو ببینیم ذوق کنیم،یا حتی از رو سراشیبیای چمنی غلت؟قلت؟ فک کنم اولی درسته غلت بزنیم بیایم پایین،وقتی میگم خسته شدم یعنی به معنی واقعی کلمه دیگه کشش این همه فشار رو ندارم،اصلا هوا جوری شده که شیطونه میگه بپر دم مغازه چندکیلو گوشت بخر برو باغ خودت تنهایی درست کن بخور بعدش همونجا تو افتاب بخواب و بگو گوربابات زندگی.دلم میخواد برم بعد از امتحانا تهران یکم حال و هوام عوض شه پیش بقیه ولی میدونم که نهایتا طاقت نمیارم که-____- میدونم تهش منصرف میشم از رفتن که!میدونم تهش میگم مدرسه واجبتره که!
وقتی زندگی زیاد از حد تکراری و روتین میشه روح ادم خسته میشه خب!انقدر حوصله ی روحم سررفته که دیشب خواب میدیدم که با لیلا رفتیم کنسرت احسان(خواجه امیری) بعد متوهم تر از اون این که اخر سر احسان بهمون گفت کنسرت امشب رو انگشت کوچیکه شما چرخیدا!حقم داشت اونطوری که من تو خواب دیدم منو لیلا داشتیم داااد میزدیم و اهنگ 30سالگی رو باهاش میخوندیم!تازه تو خواب باباهامون باهم اوکی شده بودن قرار گذاشتن دورهمی بریم کیش:/// البته ذهنم تقصیر نداره انقدر داغان خواب میبینه ها!بخاطر این انقدر داغانِ که قبل خواب کلی اهنگ 30سالگی رو گوش دادم و داشتم به این فکر میکردم که کاش عید بشه بریم مشهدبرم مجتمع ارمان روحیه بگیرم:// لامصب خیلی لاکچریِ!مثل پالادیوم تهران:// خب بگذریم ازش!کلی غر زدم خالی نشدم چرا هنوز؟چرا نگا درس و کتاب میکنم حالم بد میشه؟ چرااین پست انقدر بی محتوا بود خب؟://چندشب پیش عمو میگفت تفریحات سالمت چیه؟مجبور شدم سکوت کنم.فرمودند که بابا انقدر درس نخون علاوه بر زبان یه کلاس ورزشی برو عصرا با رفیقات باهم برید بیلیارد،برید بولینگ،برید خرید،برید دور دور،همینم کم مونده دیه!یه جمع بریم لش شیم تو کلوب دور میز بیلیارد:// والا فک کرده اینجا تهرانِ!ولی خب داغان شدم از اینکه هیچ تفریح سالمی نداشتم!درواقع هیج تفریحی غیر از فیلم دیدن ندارم،حق دارم خسته بشم،حق دارم یه تومار بنویسم پر از اعتراض:دی!
پارسال همین موقعا بود که با داییم اینا شب تا ساعت 4صبح کنار پل مارنون(مارنان) بودیم صبحش خسته و داغان رفتم مدرسه.حالا بابا شده ،بگی اصن تا پارک سر کوچه بیاد نمیادا!اینجاست که دلم میخواد بخوابم 3ماه دیگه بیدار شم:دی!صاااااااااف وسط شب سال تحویل پاشم!
معذرت که انقدر غر زدم...بازم مونده بودا!ولی دیگه دیدم زشته:دی!
بدرود