ثمره ی حرف زدن با تو 

مرا درمان نیست 

دروازه ی دلم رو به تمام گل های حریف باز است!

من به تنهایی حریف این شوت های شلاقی نمیشوم 

این دل،بازنده است در تمام مرحله های زندگی ،که بدون تو گذشت 

حریف این دل تنگ  را فقط دیدنت ثمره میدهد.

نمیخواهم جبر مرا مجبور کند به دوری از تو 

نمیخواهم اجبار، این من یخ زده را سرد تر کند 

من فقط میخواهم ک زندگی وجود تو را از من دریغ نکند 

سزاوار آنم ک حداقل در این روز های سخت تو باشی 

نه اینکه هر دقیقه ،در هنگام مشغول کاری ،یادم بیاید که تو فعلن نباید باشی 

خیالم از نبودنت راحت نیست 

درمان این حال خراب ،بودن توست!

بودن نگاهت 

جایگاهت 

بودن حریم گرم اغوشت 

فقط 

دلم بودنت را میخواد

مغموم به صرفه نیست خرج کردن این همه انرژی برای فرو خوردن بغض های نا به هنگام که تنها دلیلش "تویی"





چطور میشود که تویی که از خودم هم برایم مهم تری هم درد باشی و هم درمان؟

دردت مرا صبوری نیست!

دردت مرا طغیانی است که میخواهد تورا به زور از تو بگیرد..

دردت مرا دوام نیست 

من ،نبودنت را نمیکشم مشغله فکری این روز هایم...

این کیلومتر هارا به نیم وجبی تبدیل، و مرا از بند غم رها کن.. 

این چند کیلو متر فاصله ی لعنتی را بین من و خودت_ که می دانم داری صبر خرج میکنی برایش _را بردار و مرا بردار و برای هر کجای این دنیا که میخواهی بلیت بخر!آنوقت ببین که من چطور این اسطوره ی خواستنی را ول کن نیستم!

#مژگان_قاف