با دیدن این فیلم من میتونم به جرئت بگم سینمای ایران بالاخره بهترین فیلمش رو ساخت!
هرچند من دیر دیدمش!خیلی دیر...!ولی اونقدر این فیلم هضمش سنگین بود که وقتی به قداست هدف یه مردی مث حیدر فکر میکنم و اهداف پوچِ زندگیای پوچ خودمون!از خودم و همه چی متنفر میشم!یه مرد عاشقانه پایِ یه هدف مقدس ایستاد!هرچند توی فیلم!ولی کم نبودن اینجور آدما!وقتی عمیقا بهش فکر میکنم فقط جسم این ادما نیست که ضربه میخوره!اینجور ادما روحشون هم از یه جایی به بعد دیگه نمیکشه!دیگه مث قبل نیست!دنیا براش تغییر میکنه!هرچقدر امشب زندگی اینجور ادما رو،حداقل قداست اهدافشون رو با زندگی خودم مقایسه کردم دیدم هیچی نیستم!اینجور ادما یه روح دارن فراتر از یه اقیانوس!منم یه روحی دارم که چیزی از زیاد بودن هیچوقت نفهمیده!همیشه کوچیک بوده!نهایت بزرگی ماها یه بخشندگی ساده ست!ولی اونا...
ماها زندگیامون مقایسه ای شده!اینکه ذهنمون دائما درگیر یه چالشی به اسم مقایسه است خیلی بده!از طرفی خیلی خوب!بستگی داره که باکی یا باچی مقایسه بشیم!
اینکه خودِ من به این فکر میکنم که من اهدافم برام مهمن،این چه گندیِ که اموزش پرورش ایران داره میزنه به زندگیِ من؟من یه روزی هرطوری که شده میرم تا از دست سیاست این کشور خلاص شم!نمیگم خودش،خودش یه قسمتی از وجود منِ،توی بدترین شرایط ایران هست و ما جوونایی که باید ازش دفاع کنیم!حرف من سیاستش هست که خب من میرم اونطرف گوربابای اینطرف!و اصلا فکر نمیکنم خب به هدفت رسیدی؟چیا رو زیر پا گذاشتی تا رسیدی!حالا قداست که پیشکش!کیا رو زیر پا گذاشتی که رسیدی؟ شاید یه سری از جملاتش اصلا ربطی به فیلم یا تفسیری از فیلم نداشت!ولی همین که قسمتی از زندگیِ خودم رو با زندگیِ اینجور ادما مقایسه کردم به جاهایی رسیدم که شخصیت خودم،زد خودشو خرد کرد!
کاش ما هم میتونستیم یکم بزرگ باشیم:)