باز هم پوکر فیس و هفته ای با یه عالمه سوتی و خنده و اینا

تو کلاس زبان من، فقط من و یه دختر دیگه هستیم که جدیدا بهشون اضافه شدیم بقیه از قبل بودن حالا روی ما لقب گذاشتن اون دانشجوی پزشکیِ برا همین بهش میگن خانوم دکتر و منم بهم میگن ریاضیدان:/

اصن این دختر محشرههههه ینی اولین دختریِ که من انقدر با اخلاقش فان دارم ینی همه علایقش مث خودمه:)بچه بوشهرِ جدا دمِ همه بوشهریا گرم اگه همتون مث همین هستید خیلی خوبید پس اصن این خانوم دکتر نفسِ منِ

سرکلاس نشسته بودیم با خانوم دکتر که یه تیکه از جمله ی کتاب این بود که من فردا به این موقع کنار بیچ هستم و اینا:)) بعد من گفتم که منم بیییچ میخوام بعد دیگ هردومون شروع کردیم از بییچ حرف زدن و اینا و نهایتا گفت که اره کنار دریا بشینی و افتاب بگیری و اینا و منم گفتم اره تازه بوی فرندتم باشه بعد اولش کلی خندیدیم هردومون بعد گفتم البته اینجا نه بیچش به درد میخوره نه بوی فرندش:/ اونطرف باید ساحلشو با بوی فرند رفت بعد هردومون یه مدت در سکوت گذروندیم یهو هردومون باهم گفتیم عای ام سینگل😂😂😂😂😂😂😂

حالا همه اینا در حینی بود که تیچر هی میگفت هییس نمیفهمم چی جواب میدن بقیه و اینا:/

و در نهایت به این نتیجه رسیدیم اصن مادوتا نیمه گمشده همیم،ینی هردمون ادمایی هستیم عاشق حرف زدن و اجتماعی و اینا و کلا عاشق زندگی مجردی و بیخیال بودن و مسافرت و اینا، در کل در اینده قرار شده هردو سینگل بمونیم بعد بریم اروپا ویلا بخریم هی پارتی بگیریم،بعد تازه هردومون طرفدار فیلمای امریکاییم میشینیم باهم توصیفش میکنیم و هی هر دفعه سرش بحث میکنیم،

بعد امروز هم یه برنامه ای گذاشته بودن که مامانا 2/5به بعد بیان مدرسه که اولا جلسه بود و بعدم یکم این دورهمی و اینا از بی مسئولیتیِ دخترای حالا نسبت به خانه داری کم کنه

خوووووب بود در کل دبیر کلاس ششم رو دیدم اصن فکرشم نمیکردم ببینم بعد همه با مامانا سر یه سفره نشستیم اش خوردیم و اینا:) و ظرف هاشم باید دخترا میشستن:/ ما یه سری بدبخت فلک زده ایم اصن:/ ولی در کل جَوِش خوب بود تازه افسار چاووشی رو هم گذاشته بودن و این شد که یادم افتاد به استارت آپِ اسفند ماه پارسال،چقـــــــدر خوب بود اون سه روز،اون سه روز یه بخشی از زندگی منه که من یه روزی اسممو یادم بره اون سه روزو یادم نمیره اصن عااااااالی بود:)))

و چقدر دلم برای اقای زمانیان تنگولیده:(((( اونروزا هی غر میزدیم بهش که تو خیلی کار به ما میگی و اینا ولی امروز که بحث شد دیدم فقط من نیستم که دلم واسه اقای زمانیان(مشاور طرحای خوارزمیمون) تنگ شده همه دلمون برا مدرسه قبلی و اقای زمانیان و مدیرمون تنگیده:))

و اییییین بود هفته نوشتِ قاطی پاتیِ من:)

میدونم طولانی بود و بی محتوا سوووو پلیز فوش ندید:))

+سوتی های پری هم که همچنان پیوسته و متداول روزی یکی اتفاق میوفته:دیییی

+33هفته ی دیگه باقی مونده:)