(این پست خیییییییییلی طولانیه اگر حوصلشو ندارید نخونید:))

داشتم سعی میکردم روزانه نویسی نداشته باشما یا حداقل پر محتوا باشه ها ولی...

روزی مثل امروز حیفه ننوشتنش:) روز خوبی بود برای من:)

با صبحش که کاری ندارم صبحی بود کلی مسخره بود انقدر اهنگ نفس احسان رو گوشیدم که نهایتا دیگ گریه کردم و اینا:/

حالم خوب نبود خب...همش به این تیکه اش فکر میکردم یه عمر خوشبختی منو رها کرده...تو کم بشی از من تمام من درده

که واقعا دلخوشی زندگیم کجاست؟ که واقعا اگر یه سری افراد کم بشن از زندگیم تمام من درده! همینه که وقتی از دست یکی ناراحت میشم حس میکنم کل زندگیم شته! بعد که منطقی فک میکنم میبینم خدایی زندگیم خیلی بهتر از اونی هست که تو عصبانیت فکر کردم بهش:)

همیشه فکر کردم که مامان بابای جوون از بزرگترین مزیتای زندگیمه وقتی فاصله سنی کم باشه خیلی راحت همو درک میکنیم...رابطم باهاشون خوبه بیشتر باهم رفیقیم تا پدر و دختر و مادر و دختر ولی خب گاهی اوقات خوشی زیاد میزنه دل ادمو و مث امروز صبح من اخمخ میشی:)

و عصر صحبت کردن با همون کسی که کم بشه از من تمام من درده حالمو خییییلی خوب کرد.

کلا از وابستگی بیزارم به هیچکسم سعی میکنم وابسته نشم یعنی حتی در حد دیوونگی دوسش داشته باشم سعی میکنم وابسته نباشم و فکر میکنم کلا سه نفر تو زندگیمن که وابستشونم غیر والدین نفر سوم عموئه...

قبلا ازش پست گذاشته بودم ولی یه جور خاصی دلگرمیه:)

همیشه با خودم میگفتم بچه اولی ای نوه اولی ای خاک بر سرت نه تجربه دارن در اختیارت بذارن نه بزرگتر از خودت هست که کمکت کنه...ولی همین خیلی برام خوب بود...اینکه همسن و سال خودم یا یکم بزرگتر از خودم نبود تو خونواده باعث شد همیشه همنشین ادمای بزرگتر از خودم بشم.کمترین اختلاف سنیمون مثلا10ساله:)

ولی این فوق العادست...خیلی حس خوبیه که بدونی یکی داری که تکیه گاهته....خیلی خوبه که بدونی از همه دنیا که ببری...حالت از همه دنیا که خراب بشه یکی هست که میتونی باهاش صوبت کنی یکی که از همه دنیا بیشتر بهش اعتماد داری کسی که قضاوتت نمیکنه کسی که کمکت میکنه کسی که با همه دنیا فرق داره کسی که همه زندگیتو مدیونشی....

امروز وقتی باهاش صحبت کردم تو نقطه ای بودم که خودمو خییلی باخته بودم

خییییییلی زیاد....همش انرژی منفی بود اطرافم قصدمم اصلا صحبت درمورد حالم باهاش نبود...زنگ زدم بهش که ازش درمورد المپیاد بپرسم...راستش شک داشتم اصلا المپیاد و شرکت بکنم یا نه....و اینکه رشته ریاضی شرکت کنم یا فیزیک؟ بعد از کلی صحبت کردن باهاش گفتش که بیا تلگرام کارت دارم گفتم چرا گفت خودت بهتر از من میدونی

وانتونز یه اهنگ داره که میگه از بس بغل کردمت حستو میفهمم حتی از طرز بغل کردنت،حکایت ماهاست از پشت تلفن حال همو میفهمیم

بعد از کلی امید بهم گفتش که عمویی تو بزرگ میشی یه روزی روی پای خودت می ایستی میشی افتخار هممون میشی مدیرITناسا

خب اینا که همش امیددادن بود ولی بین حرفااش یه چیزی گفت که حرف از یه باور بزرگ بود

گفت عمو تو این دنیا فقط منم که میدونم تو کی هستی و فقط منم که میدونم تو کی خواهی شد

این یه جور عجیبی دلمو گرم کرد،یه جور عجیبی حس خوب رو به تک تک سلولام تزریق کرد بااین حرفش،وقتی اون میگه حتما یه کسی میشم دیگه

این حرفش برام یه دنیا ارزش داشت

یکی از چیزای دیگه که هیچوقت واضح به رو نیاورد ولی واقعا از حرفش مشخصه اینه که دوست داره راه خودشو برم چون میدونه که میتونه تو این راه کمکم کنه چون میدونه که میتونه حمایتم کنه

از علاقه ی شدید من به هوافضا و ناسا اطلاع داره اما میگه ITناسا یادمه وقتی برا انتخاب رشته باهاش مشورت کردم دلایل خودشو برا رفتن به رشته نرم افزار گفت و الان باوجود اینکه اون واضحا نمیگه ولی من میفهممش میدونم خواسته اش چیه...و حتی اگر خواسته اون این نبود انتخاب من نرم افزار بود چون من عاااشق برنامه نویسیم...عاشق کامپیوترم....به همون اندازه از دنیای ادما دوست دارم دور باشم...از طرف دیگه ای منطقی ترین رشته واسه یه مهندسِ خانوم نرم افزاره...

بگذریم امشب بعد از کلی صحبت فکر کردم که من همیشه تحت حمایت همه بودم از طرف هردو خانواده نوه اولی بودم هیچوقت یادم نمیره شبی که بابابزرگ 40دیقه تو بارون منتظر مونده بود کلاسم تموم شه منو برسونه....هیچوقت لطفایی که همشون بهم کردن رو یادم نمیره...عموم مامانم بابام پدربزرگم این چهارنفر همیشه از هر نظری که تونستن حمایتم کردند...روزی که انتخاب رشته کرده بودم وقتی گفتم رفتم ریاضی بابابزرگ انقدر خوشحال بود میگفت پاتو جا پای عمو میذاری اخرشم مث خودش موفق میشی...راست میگفتن منو امین از نظر اخلاقی که هیچی حتی از نظر چهره هم مث سیبی هستیم که از وسط نصف شدیم...

و من مدیونم به این همه حمایت...اگر اونروز تاحالا تلاش میکردم فقط برای اینده ی خودم...از امشب به بعد باید تلاش کنم هم برای اینده خودم هم سرافرازیه اونا....جواب این همه حمایت این همه بزرگی باید داده بشه باید یه روزی بتونن باافتخار سربلند بکنند و بگن این برادرزاده ی منه این دخترمه این نومه

و من در مقابل همه ی این باید ها یه دنیا مسئولم:)

+خبر خوب اینکه دوباره کلاس زبانم وشروع میکنم بعد از یک سااااال:)