امروز صبح وقتی بیدار شدم برای مدرسه حس خوبی داشتم یه حس تازه ای که شاید قبلا نداشتم:)
امسال و همچنین 2 سال بعدش که پیش رومه واقعا برای من لحظات اینده سازی هستن:)
قصدم اینه که امسال برم تو موده درررررس خونی
برخلاف تصورم و اینکه فکر مینمودم واقعا تو مدرسه و جو کلاس افتضاح میشه ولی اینطور نبود
اولش که کلی از دیدن ددی حیدر باهمون لبخند همیشگی خشنود گشتم:)
خیلی خوب بود:)
سرکلاس هم اول جو خشک و رسمی بود مخصوصا بخاطر اینکه دوتا بچه مثبت منو احاطه کرده بودن:دی!
ولی ازونجایی که من نمیتونم اروم و ساکت سرکلاس بشینم شروع کردم به شیطونیای خاص خودم:)
به حدی که استاد منو میدید میخندید
یه اقای احمدیان بود استاد تندخوانی خدایی به طرز لباس پوشیدنش نمیخورد انقدر ادم مهمی باشه:/
اخرای کلاس بود گفت یه مسئول یا به اصطلاح یه نماینده نیاز داریم:)
تمام کلاس درسکوت بود یهو یکی از بچه ها گفت خب باید چیکارا بکنه گفت شما اول قبول کنید:/
منم گفتم که:اول شرایط قرارداد رو میبینند معمولا بعد امضا میکنن:)
و فرمودن شما نماینده ای از جلسه بعد لب تاب و دیتاشو رو اماده کنید نور و تنظیم کنید کولرهم بگید از پایین روشن کنن لیست هم بدید بچه ها سرفصلایی که اموزش داده شد هم بگید:/
و یه حس از اون درون میگفت میمردی دو دقه هیچی نگی:دی!
ولی خب خووووب بود درکل:)
برخلاف تصورم:)
کلاس ایروبیک محشررر بود فقط خنده بود:دی!
مخصوصا قسمت زومبا نمیتونستیم حرکات رو درست بریم و فقط بهم میخندیدیم:)
اخرشم با صدای انریکه کلاس ترکید:) مررسی جناب که انقد خوب میخونی:)
نتیجه اینکه اتفاقات رو قبل اینکه اتفاق بیوفتند قضاوت نکنیم:) شاید خوب باشند:)