سر سفره نشسته بودیم و طبق معمول همیشه همه در حال تعارف و اینا! درک نمیکنم خب وقتی اندازه همه غذا هست تعارف برا چیه! چهارتا قاشق برنجِ بخورید بره دیگه!

همچنان که در حال تعارف بودن لطف مامان شامل حالم شد و ماهی تعارف کرد طرفم، بعد من میگم نمیخام مرسی، میگه بخووووور تو که تیلا پیا دوس داشتی

من: خب دوست داشتم ولی مادر من مگه گااوم من؟

مامان: اره خب بخور

همینطور که پوکرگونه نگاش میکردم ، یه نگا هم به بابا انداختم

بابا: وقتی هی میری و میای میگی خدایا منو گاو کن همین میشه دیگه! بیا دیدی گاو شدی

من:😐

مامانم:😊

عموهام:😂😂😂😂😆

من:😕

بابا:😊😋